تبليغاتX
گل یخ.......مرد یخی

گل یخ.......مرد یخی

نفرین به دلهره ی شیرین صدای شکست

 نفرین به شکست ....

دستم بگیر از بی سلاحی هراسانم ...

 موج غم تمامی وجودم را احاطه کرده

 دوری از توو خاطراتم یعنی شکست .... 

پس نفرین به شکست .... 

زندگی تو را ازمن ربود و باغ هم خاطراتت را .... 

به تنهایی رسیده ام ... از خدا میخواهم در

 جوی زمان بی حرکت می ماندم وبه فردا نمی رسیدم

فردایی بدون تو نمی خواهم ....

 افسوس ... افسوس ... افسوس

 صدای تنهاییم از خانه بدر ... از کوچه

 برون رفت ... نفرین به دلهره ی شیرین ....

 نفرین به شکست ... نـــــــــــفرین.......

....................................................

پی نوشت برای مخاطب خاص: اگه یه روز به اینجا رسیدی خوب فکر کن!  

شاید تونستی درک کنی چرا این مطلبو.....

...................

و اما دوستان مرد یخی :  چه اونایی که سر میزنید چه اونایی که یه رد پا

 میذارید و بعدش فراموش میکنید و ...

این پست رو هم از من قبول کنید

تا درودی دوباره بدرود

نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 0:3 توسط مرتضی |

ببین،تو چقدر خوبی!

خنجر کینه و نفرت را به گلویم گذاشته ای و پیش از آنکه

خونم را بریزی،به دلدادگی نگاهم میکنی:

تا بیشتر زجرم دهی!

برای همین میخواهم جایزه نفرت انگیزترین عشق را تقدیم تو کنم

چون عجیب به آن لایقی!

......................................................................

تا درودی دوباره بدرود

مرتضی.

نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 23:35 توسط مرتضی |

این روزها زندگیم طعمی دیگر میدهد:

طعمی به تلخی شراب

به غلظت دود سیگار

و البته از حق نگذریم

به سیاهی لجن!

گاهی هم :  مشروب ٬سیگار٬ و افکار پلاسیده همدم این لحظات میشود.

چقدر هدفمند است این زندگی!خوشحالم!

راستی٬اشکهایم را به وقت رفتنت به یاد داری؟

هنوز خوب یادم هست : تو می خندیدی 

اما من : دیشب با گیسوانت پاک کردم همه آن اشکها را!

انگار زمان برای من نمرده است هنوز!

عجیب است؟ نه؟؟؟ یادت هنوز هم تباهم میکند و میسوزاندم

ای جدا ناشدنی:

هنوز هم عجیب لبریزم از تو!!!

.....................................................................................

 

پی نوشت برای مخاطب خاص: بضی وقتا گذشت زمان هم نمیتونه عهدی که روش پایبندی رو ازت بگیره

بخند بازم بخند تو به حرفام بخند مهم نیست من هنوزم از خندت خوشحال میشم

نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 1:7 توسط مرتضی |

دیرگاهیست در این شهر غریب

کو به کو

به دنبال دیواری میگردم

تا این پیکر نحیفم را که از فراوانی درد و رنج همچو کوه سخت گشته

به آن تکیه دهم

و یا شاید جایی پیدا کنم که یادت را

آنجا چال کنم!

آری  اکنون تو رفته ای اما

جای زخمت هنوز  چو روز نخست تازه مانده

ای جدا ناشدنی!

گامهای خیانتت را آهسته تر بردار از چه رو عجله داری؟

از آن رو که در دلم جا داری هنوز :

وقتی چشمان همیشه منتظرم را هم میبندم

باز هم تو تکرار میشوی در من!!!

.............مرتضی..............

سلام دوستان

سال جدیدی که پیش روست تبریک میگم وبرا همتون سال رسیدن به ارزوهاتون رو از خدا میخوام

یه دوست خوبم /گل یخ عزیز/ترنم/نرگس عزیز/مونای مهربون/مهدی عزیزو....

همه و همه از اینکه امسالم تحملم کردین ممنونم

تا درود دیگر بدرودمرتضی

 

 

نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 2:43 توسط مرتضی |

ه...ی...س

همه ماهیها حتی فرار کرده اند از بی مهریت

تنها منم که دلم را به قلابت بند کرده ام هنوز!

تو هم

یادت رفته مرا بالا بکشی

انگار!!!

..................................مرتضی....................................

پی نوشت برای مخاطب خاص که دیگه هیچ وقت نمیاد( حتی یه لحظه) :یازدهم اسفند رو خوب یادم هست واسه همینم سکوت کردم!

و اما یه دوست عزیز تو رو خدا به زبون خودم باهام حرف بزن من بخدا چیزی نمیفهمم از حرفات

برا چی حلالت کنم؟ مگه چیکار کردی باهام جز خوبی؟اصلا مگه من میشناسمت؟با من حرف بزن دوستم. منتظرم

نوشته شده در شنبه 13 اسفند1390ساعت 0:49 توسط مرتضی |

خدایا....

سردم است!

از سردی روزگارت به سجاده ام پناه برده ام

اگر دیر رسیده ام بر من سخت نگیر

تو که خوب میدانی:

سخت گرانی است

البته عشق ارزان است:

امروز دوستش میداری فردا  مچاله کرده دورش میریزی!

میدانی این روزها پیدا کردن گوشی برای شنیدن دردهایت چقدر گران است؟

میدانم

اینک انگشت نشانه ات بسوی مردم است

که برایم شانه شود یکی از بین این همه!

که سفره دلم را برایش باز کنم

اما :

این خطا را  بسیار آزموده ام

حسی در دل همه آنهاست بنام: هوس

منظورم آن حس شهوانی نیست

بلکه آن راه حل منصفانه ایست که

انسانها در برابر رسیدن به آدم بدبخت پیشنهاد میدهند!

خوب گوش کن خدا:

این روزها اگر بال پروانه ای را بکنی همه می خندند!

کسی برای طلوع دوباره مروارید دلتنگ نمیشود!

خدایا خسته ام

اینک از پله های سقوط بالا رفته برایت دعا میخوانم:

به زبان خودم:

منتظرم

که اجل به موقع

بوسه شیرین مرگ را از لبان خشک و بی روحم بچیند!

هیهات!

از رفتنم هم کسی نگران نخواهد شد!!!!!

...........مرتضی...........................................................

پی نوشت:ه........ی..........س

سروصدا نکنید! مگه نمیبینید خدا هنوز خوابه؟

..................................................

سلام دوستای عزیز

نوشتم امشب: چون واقعا از چیزایی که تو این چند روزه دیدم خسته ام

امیدوارم ببخشید اگه بده و طولانی.

فدای همتون: مرتضی

و اما یه دوست عزیز یه آدرس بهم بده که جواب همه سوالاتت رو بهت بدم منتظرم.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390ساعت 0:22 توسط مرتضی |

مینویسم به یاد آخرین کلامت

آخرین حرفهایت

این حقیقت تلخ را...

گفتی: دیگر نگاهم چشمهایت را نگران و مضطرب میسازد

چشمانم را میبندم و از تو روی برمیگردانم تا آزرده نشوی!

 گفتی :صدای من تو را آشفته میسازد

ساکت می ایستم و فقط نگاهت میکنم!

گفتی :دیدنم خاطرت را مکدر میکند

میروم و آنقدر دور میشوم که چشمت دیگر بر من نیفتد

اما اگر یاد من و اسم من خاطرت را می آزارد

آن دیگر با خود توست!

تو را با وجدانت تنها میگذارم!

خوب ببین با من چه کردی؟

من نیز مانده ام

نیستی که ببینی چطور بخاطر تو و عشق هوس آلوده ات

مورد زخم زبان دوستان و آشنایانم!!

...............................................................................

پی نوشت:خیلی پستی میخواد آدم به خونه ای که مدعی بود امن ترین و محرم ترینشه حتی سر نزنه!

پس شک نکن به پست بودنت.....

........................................................

درود دوستان گلم

امیدوارم از این پست خوشتون بیاد

این وبلاگ تمام دلبستگی من به این دنیاست و از اینکه نظراتتون رو میخونم لذت میبرم و

دلگرم به نوشتن پست جدیدمیشم

مرسی از حضورتون

و اما

گل یخ عزیز ،ترنم مهربون مطالبتون رو خوندم ولی بلاگفا برا جواب دادن یاریم نکرد

مثل همیشه زیبا بود پستتون.

یه دوست... عزیز نیومدنت سرمای کلبمو بیشتر کرده بی صبرانه منتظرتم

در پناه خدا جاودان باشید.

تا درودی دیگر بدرود: مرتضی....

نوشته شده در شنبه 24 دی1390ساعت 21:45 توسط مرتضی |

دلتنگم!

خسته ام از:

لبخندهای خشک و مضحک و اجباری و

احوالپرسی های معمولی!

و اما چشمانم

در پی دیدن یک انسان از بین این همه گرگ!

 

آیا من نیز از جنس شمایم؟

آری اینجا شهر من است

جاییکه حتی سایه ها هم دنبال آدم نمی آیند

 این دل پوسیده ام با خودش هم دیگر قهر است

این هم از برکت این شهر است

و عجیب آنکه :

 

در این هیاهوی شلوغ

"یادت لحظه ای مرا گم نمیکند"

و به هر جا میرسم پیش تر از من آنجاست

رهایم کن دیگر!

.......................................................................

سلام

خوشالم که با وجود سرمای این کلبه بازم میاین و بهم سر میزنین

این پست رو هم از من قبول کنید

همتون رو دوست دارم و منتظرتونم

شاد باشید"

مرتضی.

 

نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 22:49 توسط مرتضی |

چقدر تنهایم

سردم است

اه.......

چه جمله ای:

پر از تهوع برای تو!

شاید زیبا برای دیگری!

شایدم تکراری!

آی آدمک که جای گرمی نشسته ای و میخوانی:

خوب میدانم حتی حس نمیکنی برای نوشتن این دو کلمه

بیچاره دلم چه سرمایی کشیده است!

...................مرتضی: آخرین برگ پاییز نود: تهران.........................

پی نوشت:سلام دوستان

یلدا رو بهتون تبریک میگم و اما یلدای من سرده سرد

حتی سردتر از پارسال!همین

جاودان باشید تا بعد

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 0:14 توسط مرتضی |

میخوام برگردی اما دیگه دیره

جای زخمت تو قلبم انگاری از بین نمیره

یه ساله خاطراتم رو شب و روز زیر و رو کردم :ولی نه

نمیشه"خنده تلخت توی اون روز پاییز از سرم بیرون نمیره!

نتونستم ببخشم اون گناهی رو  که کردی

میدونم که یه روز با گریه پیشم برمیگردی

نمی بخشه دلم هرگز تو رو آسون وساده

دلی که عشقشو پای تو داده

حالا دیگه دلم از تو هزاران کینه داره

دیگه اسمت فقط نفرین رو یاد من میاره

خودت کم کم داری می میری انگار توی قلبم

نمی دونی تو این یکسال با این دل من چه کردم

می دونی:من که باختم زندگیم رو به دروغات

تو حتی وقتی رفتی شک نکردم من به حرفات!!!

بیا بردار ببر اون خاطرات تلخ وشیرین

نمیخوام دیگه باشم سرد و غمگین

یه فکری توی ذهنم روز به روز هی جون میگیره:

 

که نفرینت کنم شاید دلم آروم بگیره

 

...........مرتضی: آذر ماه نود : استانبول-امی نو نو ...........

 

سلام دوستان

تولد این ماتمکده رو که مصادف شده با محرم به خودم تسلیت میگم!

همین!!!!!

شاد باشید :بدرود

 

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 23:51 توسط مرتضی |


آخرين مطالب
» نفرین نامه
» وصف تو
» طعم تلخ زندگی من
» تقدیم به تو
» سکوت
» غم فروش....
» تقدیم به...
» من و سایم!
» آخرین برگ پاییزی
» کنایه

Design By : Pichak